دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 شهریور ماه سال 1386

عاشقانه هایم را می آوردم
در  راه همه شکستند
 چشم هایم را آب گرفت 
راستی چسبی می شناسی
که دلتنگی هایم را دانه دانه برایت بچسبانم
یا نسیمی که آرام
غبار دلتنگی های مرا معنی کند
دیشب در خواب پروانه ای آمد
بر شانه هایم  نشست و رفت
نمی دانستم تعبیرش
  عاشقانه های شکسته است
کاش پروانه ها می آمدند
کاش عاشقانه هایم شکستنی نبودند
کاش نسیمی می آمد
کاش دلم آرام می گرفت

چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386

امروز  دست هایم را برایت پست کردم
کمی بوی غربت می دهد
و انار کال
برای پرواز الهام خوبی ست

یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386

سبز شو

         سبزتر از غربت پروانه های عاشق

سبز شو

         سبزتر از دشت های دلم که آرام گرفته است

سبز شو

         سبزتر از دستهای پریشان همیشگیم

سبز شو

         سبزتر از شعرهای همسایگیم

 

عاشقانه نگاهت می کنم

شاید سبز شوی

 شاید...

چهارشنبه 14 شهریور ماه سال 1386

فردا غروب کمی زود می آید

این پیامی الهی

برای دست های توست

کمی دیر تر بخوابیم

شاید صبح آهسته تر بیاید

و دست هایت

پرواز را فراموش کنند

نگاه کن شب هبوط می کند

راستی صبح ... 

دوشنبه 12 شهریور ماه سال 1386

در کنار کدام غروب

ایستاده ای

ای گلبرگ ترک خورده سالها

به سراغم

بیا

شنبه 10 شهریور ماه سال 1386

بطری های خالی را

سالهاست که رنگ می کنند

تا فراموش نکنیم

زمین هنوز سیاه است

و من

به پسری می اندیشم

با سنگی در دست
جمعه 9 شهریور ماه سال 1386

گوش هایم را

بر زمین می گذارم

آرام صدایم می کند

می دانم سنگینم

به وزن دلتنگی اسطوره ای قدیم ست

که سالهاست

فراموش شده است.

چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386

     من آمدم

    تا دشت های غربت ترا

    درو کنم

     من آمدم

     تا دست هایی که ترا عاشقند

     نوازش کنم

     تا پروانه های دیار ترا

     رنگ کنم

     آمده ام پرواز را

     در چشم های تو نگاه کنم

     آمده ام دلتنگی هایم را جار بزنم

     مرا نگاه کن

     که نگاه تو

     دست های مرا سبز می کند

     من همیشگیٍ ترا عاشقم

     من در این کویر ایستاده ام

     تا پروانه ای  چشم های مرا نوازش کند

      کاش می آمدی

      کاش

       

دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386

کفش های مرد

خوش حال اند

و مرد

دیگر به غروب نمی اندیشد

و کفش هایش

به گل ها و شن ها

شنبه 3 شهریور ماه سال 1386

باد موهای زن را

با دریا هماهنگ کرد

و چون لشکری خسته

به سوی غربت اندیشه های  دور پناه آورد.

شن ها شاهدی مومن بودند

و ارام بر هم غلتیدند

و زمان، اندیشگی خود را

                           فراموش کرد
جمعه 2 شهریور ماه سال 1386

صدایی می آید

مرا نمی خواند

 اما می آید

من در آستانه طلوع

دست هایم در غروب

دلم پرواز می کند

آرام و بی صدا

کاش عاشق تر بودم

صدایی می آید

مرا نمی خواند

 اما می آید