دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 30 مهر ماه سال 1386

 کویر من نم باران می خواهد

 
و دست هایی


که  آرام آرام دعا زمزمه کند


تا بجوشد زم زم


از کنار پا های غربت

یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386

حلقه عاشقانه های من

 

 

با کمی اغماض

 

 

در انگشت کوجک تو

 

 

می رود

 

                  

اما سالهاست

 

 

 حلقه های عاشقانه های مرا

 

 

حراج می کنند

 

 

من دلتنگی هایم را حلقه می کنم

 

 

امشب حلقه ای دیگر خواهم ساخت

 

 

از جنس بلور

 

 

تا مرا شفاف تر ببینی

 

 

من اینجا ایستاده ام

 

 

 در آستانه دلتنگی هایم

 

 

که دانه دانه حلقه می شود

 

 

باز دلم گرفته است

 

 

باز دلم گرفته است

شنبه 28 مهر ماه سال 1386

در راه که می آمدم

 

 

دست هایت را

 

 

پشت پنجره های غربتم دیدم

 

 

مرا بخوان که پروانه های دیارم

 

 

سال هاست فراموشم کرده اند

 

 

من سال را برای تو زیستم

 

 

و می دانم دست هایم

 

 

عاشق تر از آن بود که بخوانیم

 

 

کاش سر انگشتان من برای تو

 

 

                            آشنا بود

شنبه 28 مهر ماه سال 1386

امروز قبل از بیدار شدنم


آواز می خواندم


بعد از بیدار شدنم


آواز می خواندند


گریستنم نمی آمد


لبخند هم


برزخی در پهنای افق


 مرا نگاه می کرد


من در آوازم ترا می خواندم


و چشم هایم نگاه ترا درو می کرد


کاش می آمدی باز


کاش پنجره باز نگاه من


قاب حضور تو می شد باز

جمعه 6 مهر ماه سال 1386

در راه برایت

 

سوت می زدم

 

آواز می خواندم

 

و گاهی ماه را نگاه می کردم

 

از حصار پشت پنجره

 

نگاهم نمی کنی

 

آوازم نمناک تر می شود

 

و دلم عاشق تر

 

دیوار ها به من فکر می کنند

 

و زمین صدایم می کند

 

آوازم آرام می گیرد

 

و  برای نگاهت

 

شبی دیگر

 

خواهم آمد

 

در راه برایت

 

سوت می زنم

 

آواز می خوانم

 

پنجشنبه 5 مهر ماه سال 1386
امروز دلم آرام می گیرد
با تو حرف خواهم زد
از هبوط ستاره ها
از نبض غریب باران
از دلم که چقدر دیر آرام می گیرد
سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386

پرواز کمی جلو تر بود

آسمان آبی بود

پرنده ها کم کم می آمدند

            کم کم می رفتند

دشت صدایم می کرد

نمی دانم پرواز را فراموش کرده ام

یا دشت ها سبز تر شده اند

دست هایم طاقت پرواز ندارند

             کمی پایین تر بیا